محمد الريشهري ( تلخيص غلامعلى )
99
گزيده دانش نامه امير المؤمنين ( ع ) ( فارسى )
آيا مىتوان تصوّر كرد كه پيامبر صلى الله عليه و آله جامعهى نو بنياد اسلامى را رها كرده و سرنوشت آن را به خود جامعه سپرده باشد و در عين حال ، از آينده ، آسوده خاطر بوده باشد ؟ ! و آيا معقول است كه پيامبر صلى الله عليه و آله زمام امور را به جامعهاى بسپرد كه وارثان آن رسالت تحوّلآفرين ، از چنان جايگاه فكرى و سياسى والايى برخوردار نبودند كه بتوانند با آرامش و آيندهنگرى ، فردايشان را رقم بزنند ؟ چه اينكه آنان ، درك استوارى از جايگاه والاى نبوّت و پيامبر خدا نداشتند و از اين رو بود كه گاه ، او را چنان فردى مىانگاشتند كه « از سرِ خشم و خشنودى » « 1 » سخن مىگويد و ديگر گاه ، او را به عدالت ، توصيه مىنمودند و گاه ، به سبب گران آمدن تصميمهاى او بر آنان ، در اصل رسالت ، شك مىكردند . وآيا مىتوان تصوّر كرد كه يهوديان منافقان آرام گرفته بودند و ديگر با اسلام ، كارى نداشتند ؟ ! آيا براى سياستمدارى هوشمند و آگاه ، معقول است كه اين همه را ناديده انگارد و بدون داشتن هيچ طرح و برنامهاى براى حركت نوپايش ، بگذارد و بگذرد ؟ ! آيا مىتوان پيامبر خدا را پيشوايى تصوّر كرد كه پس از آن همه درگيرى ها ، بر اين باور بوده است كه امّتش چنان صلابتى يافتهاند كه ديگر نبايد نسبت به آنها هراسى داشت و چنان سربهراه شدهاند كه ديگر خطرى بر سرِ راه نخواهند داشت ؟ ! پيشفرض دوم : بىاعتنايى نسبت به آينده اين سخن ، بدين معناست كه باور داشته باشيم كه پيامبر خدا ، خطر را احساس مىكرد وموقعيّت آينده را به خوبى درمىيافت ؛ امّا مسئوليّت و رسالتش را با فرجام زندگىاش تمام شده تلقّى مىكرد و از آنجا كه خود در ميان مردم نبود و خطرى شخص او را تهديد نمىكرد و نيز از آن جا كه آنچه احتمالًا به وقوع مىپيوست ، با
--> ( 1 ) . المستدرك على الصحيحين : ج 1 ص 187 ح 359 .